«ابدال»، «تسکین»
همانگونه که میدانید؛ سبک شعری گروهی از شاعران بدین گونه است که دو هجای کوتاه افعال را به یک سیلاب بلند (که هِجای اول آن متحرک و هجای دوم آن ساکن است) بدل میکنند، حال اینکه چنین پدیدهای تا چه اندازه درست یا نادرست است، ادیبان آگاه بهخوبی میدانند!
عمل ابدال یا بدل کردن دو هجای کوتاه به یک هجای بلند، در یک واژه، مانند؛ (بِنِگر) به (بِنگر) و (بِنِشین) به (بِنشین) کار خطایی نیست اما این عمل میبایست همانند واژگان ذکرشده، بهدرستی صورت پذیرد تا موجب اشکال در درک معنا و بدآهنگی واژگان نگردد!
بدیهی است، شاعران اهل علم بهطور قطع میدانند؛ چنانچه افعال با تلفظ اصلی بیان شوند، بهتر است! برای نمونه؛ بر اساس نظرسنجیام، تبدیل (بِزُداییم) به (بِزْداییم) و (بِرُباییم) به (بِرْباییم) به مذاق لطیفطبعان خوش نیامد اما تبدیل (بِشِکافیم) با فتحهی "ب" و "ش" به (بِشکافیم) مورد انتقاد کسی واقع نشد و چنین پدیدهای دارای انگیزهای کاملا علمی است!
همواره بر این باور بودهام که بهمنظور پدید آوردن ابدال یعنی؛ ساکن کردن حرف دوم افعال، میبایست نشانهی حرکت آن با نشانهی حرکت حرف اول هماهنگ باشد. یعنی اگر نشانهی حرکت حرف اول فتحه، کسره یا ضمّه بود، باید نشانهی حرکت حرف دوم نیز هماهنگ با نشانهی اول باشد تا عمل ابدال خوش بنشیند! مانند تبدیل؛ (بِنِگر) به (بِنگر) بهضرورت وزن شعر که در دبیرههای بالاتر عرض شد و این بدان معناست که ساکن کردن حرف دوم افعالی که دارای نشانهی حرکت مضموم است اما نشانهی حرکت حرف اول آن فتحه یا کسره است؛ کاری است که غالبا موجب بدآهنگی واژه و گاه موجب عدم درک شنونده در درک آن میشود که چنین پدیدههایی در گفتوگوهای روزمرهی مردم با گوش مانوس نبوده و متأسفانه این حرکت در اشعار بسیاری از شاعران بهوفور یافت میشود که گویی چنین شیوهای همواره ملکهی ذهنشان بوده است.
(بِنِگر) را میتوان بهصورت (بِنْگر) و (نَتَوان) را ( نَتْوان) درآورد!
[نسبت دوست به هر بیسروپا نَتوان کرد]
(حافظ شیرازی)
اما (بِرُباییم) را نباید به (بِرْباییم) و (بِتَوان) را به (بِتْوان) بدل کرد که عدم هماهنگی حرکت حرف دوم با حرف اول موجب ایراد میشود و جز چند مورد، آنهم نه در ابدال بلکه در وصل همزه مانند؛ (کَزین) کوتاهشدهی (کِه از این) که کاف "کزین" مفتوح و کاف "که" مکسور است، موارد بیشتری ندیدهام!
البته فراموش نشود که در این زمینه استثنا نیز وجود دارد. مانند: (بِگُذار) که عموم مردم آنرا (بِگذار) یا (بُگْذار) بهلفظ درمیآورند و امروزه در گفتوگوها "بِذار" و "بُگذار" دارای کاربرد فراوانی است.
مولوی که در عرصهی ادبیات به هنجارشکنی معروف است، میگوید؛
من عاشق جانبازم از عشق نَپَرهیزم
من مست سراندازم از عربده نَگریزم
(نَگریزم) بهدلیل عدم هماهنگی نشانهی حرکتِ دومین حرف با نشانهی فتحهی حرف اول خوش ننشسته است!
یکی دانستن ابدال و تسکین
امروزه گروهی ابدال و تسکین را با یک نام میخوانند که البته از اهمیت چندانی برخوردار نیست اما در گذشته بسیاری از عروضدانان و شاعران میان ابدال و تسکین اندک تفاوتی قائل میشدند!
عروضشناسان نظرهایشان را بر پایهی میزان دانش خود و نامگذاریهای عروضی را بر مبنای ذوق و سلیقهی خود ارائه میدهند و هرچند در تسکین هم عمل تبدیل صورت میپذیرد اما به باور من بهتر است که ابدال و تسکین را از یکدیگر متمایز سازیم تا خوانندهی تشنهی مطالب عروضی بداند که تبدیل دو هجای کوتاه به یک سیلاب بلند بر چه پایهای صورت پذیرفته است. من بر این باور پایدارم؛ چنانچه تبدیل دو هجای کوتاه به یک هجای بلند درون یک واژه انجام پذیرد، ابدال نام دارد. مانند؛ "بِنِشین" و "بِنشین" همچنین؛ (بِنِگر) و (بِنگر) و ... اما عمل تسکین در وزن شعر صورت میگیرد و آن تبدیل دو هجای کوتاه به یک سیلاب بلند در رکنهای عروضی است. مانند؛ (سرخیِ نارنجش نارنجک است)
تسکین
از آنجا که نوع مصوتها بر مبنای مَد یا کشش یا ارزش زمانی آن صورت میپذیرد و امتداد زمانی یک هِجای بلند بهطور تقریبی برابر با دو هجای کوتاه است، شاعر میتواند، در برخی از بحرهای عروضی مانند؛ (بحر رمل مثمن مخبون وزن؛ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن) بهجای دو هجای کوتاه یک هجای بلند بیاورد. یعنی؛ جاییکه در یک رکن، وزن شعر دو هجای کوتاه بطلبد و شاعر به ضرورت معنا یک سیلاب بلند استخدام کند، میگویند؛ عمل تسکین را صورت داده است! برای نمونه؛ در وزن یادشده، "مفعولن" را در سومین رکن بهجای "فعلاتن" بیاورد؛ " یعنی؛ (فعلاتن فعلاتن مفعولن فعلاتن) که در ابدال چنین پدیدهای مشاهده نمیشود و این دو با یکدیگر توفیر قابل توجهی دارند. در مجموع هر تسکینی ابدال است اما هر ابدالی تسکین نیست و بدیهی است که اینحقیر هیچگونه اصراری بر پذیرش آن از سوی مخاطبان خود ندارم!
مثلا در آغاز رکن اول سرودهی (روزی عقابی) ناصر خسرو (مفعولُ) "بِنِگر" جای نمیگیرد و شاعر از ابدال در واژهی "بِنِگر" سود میجوید و میگوید؛
[بِنگر به عقابی که منی کرد و چهها خاست]
و؛
[بِنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست]
اما رکن اول سرودهی (مکان آدمیت) سعدی با دو هجای کوتاه (فعلاتُ) آغاز میشود و شاعر از لفظ "بِنِگر" بهره میجوید؛
[بِنِگر که تا چه حدست مکان آدمیت]
و این ربطی به تسکین ندارد!
فضل الله نكولعل آزاد
تهران ۱۳۶۷
ویرایش؛ کرج ۱۳۹۷
lalazad.blogfa.com
f-lalazad.blogfa.com
faznekooazad.blogfa.com
nazarhayeadabi.blogfa.com
nekooazad.blogfa.com
nekoolalazad.blogfa.com
fazlollahnekoolalazad.blogfa.com
http://karshenasaneadabiatefarsi.blogfa.com
فضل الله نكولعل آزاد
lalazad.blogfa.com
f-lalazad.blogfa.com